اولین عید نفس جون
سال 1393 مبارک
![]()



تولد هشت ماهگی مبارک



برا طلای مامان بگم که امروز صبح زود از خواب بلند شدم تا تو بیدار بشی کارای خونه رو انجام دادم همه جارو تمیز و مرتب کردم و بابایی هم یه تغییراتی تو سفره هفت سین داد خیلی هم خوشگل شد و عصری هم بابایی شمارو بردند حموم تمیز و خانوم شدید و لباسای نوتونو تنتون کردم عزیز دل مامان که مث فرشته ها شدی
و خودمون هم آماده شدیم و پای سفره هفت سین نشستیم و موقع خوندن دعای تحویل سال برای خودمون و برای همه آرزوی سلامتی و شادی و موفقیت کردیم.
مامانی این اولین عیدیه
که همزمان شده با جشن ماهگرد هشت ماهگیت و اولین عیدیه که که کنار من و بابایی هستی و شادیمون رو هزاران بار بیشتر کردی وقتی سال تحویل شد من و بابایی عید بهم تبریک گفتیم
و روی ماه تو رو هم بوسه بارون کردیم و برات آرزوهای قشنگی هم کردیم و بابایی هم بهمون عیدی های قشنگی دادند
اون لحظه تحویل سال من و بابایی چه حس و حال عجیبی داشتیم بیقرار و آشفته حال بودیم اون لحظه لحظه خیلی غمگینی بود آخه مامانی هم از خونواده اش دور بود و فقط باید تلفنی عید بهشون تبریک می گفت برای همین گوشی تلفن برداشتم و با همه شون تلفنی صحبت کردیم و بعدش برای عید دیدنی خونه بابابزرگ رفتیم و شما عیدی تونو گرفتید و بعد برای شام خونه مامان بزرگ رفتیم با عمو میلاد و خاله ساحل و عمو حمید و تو ماشین کلی گفتیم و خندیدیم.
مامان بزرگ خیلی زحمت کشیده بودند دستشون درد نکنه
با شام خوشمزه شون و حتی عیدی برا من و بابایی و خوشگل مامان دادند در کل شب خیلی خوبی بود و خیلی هم خوش گذشت با وجود تو جیگر مامان و اینم عکس سفره هفت امسال من و بابایی و نفس جون


و این هم عکس چند دست لباس که اولین خرید عید شماست مامان قربونتون بره




اولین عید نفس جون
