هستی من.نفس

با قلبی عاشق برایت می نویسم....یادداشتهای امروز من یادگاری برای فردای تو

بيست و يک ماهگي عشق مامان

سلام خانوم خانوما  خوبی خانومم 

کارایی که تو این ماه انجام دادید...................

 

ای جانم خاله این گریه است یا خنده 

الهی قربون اون چشای شما هم برم که اونجور تعجب کردی

 

 

 

 

 

 

دارید چی میخورید شما دوتا فسقلی ها شما که عاشق پفک و چیپسید بسه دیگه

 

 

 

 

 

 

همش سر این اسباب بازی ها دعواتون شده هاااااااا اما انگاری باهم دوست شدیداااااااا 

 

 

 

 

 

 

 

ای جانم که باهم دوست شدید شما دوتا

 

 

 

 

   

 

 

 

چه نگاهییییییییییییی به چی خیره شدی شما عسلم  

 

 

 

 

 

 

 

الهی قربون اون نگاه معصومت قشنگم که آبجی رو بغل کردی 

 

 

 

    

 

 

 

ای جانم این دوتارو نفسم غصه نخوری هااااااااا خیلی دوست  دارم  

 

 

 

   

 

 

 

چی به آبجی دنیا میگی شما آخه؟؟؟

 

 

 

 

 

 

قربون اون بغل کردنات عزیزم

 

 

 

 

 

 

قربون اون خنده های قشنگت

 

 

 

   

 

 

 

روز دهم اردیبهشت ماه 94 هم برده بودمتون بهداشت برا قد و وزن همه چی شما خوب بود خانومی

قد 80 سانتی متر  وزن 10 کیلوگرم  دور سر 44 سانتی متر

 

 

           

 

 

 

 

[ يکشنبه 13 ارديبهشت 1394 ] [ 3:41 ] [ آلیس ]
[موضوع : ]

[ ]

بيست ماهگي نفس خانوم

سلام هستي مامان نفس مامان

 

 

عشق مامان همه کس مامان خوبي شماااااااا  قربونتون برم من که روز به روز بزوگتر ميشي و با کارات شيرين تر  وقتي حرف ميزني وقتي خودتو لوس ميکني وقتي جاييت اووف ميشه واي واي تا يکي دو هفتم ماجراها داریم هي نشون ميدي که اينجا اوووف شده بوسش کنيد  قربونت برم من با محبت که هواي مامان بابارو داري پوشکت که ميکنيم يکي مون بايد بشوريمت اون يکي پوشکت کنه برا غذا خوردن نصفشو من بهت بدم نصفشو بابايي الهي فدات بشه ماماني که نميذاري کسي ازت دلخور بشه قربونت برم من الهي الهي 

 

 

 

اون چیه دستت خانومی داری چی سفارش میدی با گوشی  برا خودتون عسلم

 

 

 

           

 

 

اینجا هم عید دیدنی رفته بودیم خونه خاله زینب اینا خیلی هم خانوم بودید شیرینم مرصی مامان 

 

 

 

 

 

 

ای جانم چیه مامان؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

    

 

 

  

    

 

 

16 فروردین هم دختر خاله ساحل دنیا اومدند رفتیم دیدنشون ای جانم غصه نخوری شماهاااااااااا شما خودت گلی

 

 

 

 

 

 

[ دوشنبه 24 فروردين 1394 ] [ 12:49 ] [ آلیس ]
[موضوع : ]

[ ]

آتليه برا دوران بارداري

سلام نفس مامان     خوبی دخترم  

  

امروز از آتلیه  برا بارداری مامان وقت گرفته بودیم روز قبلش رفته بودیم کارشو هم دیده بودم  خوب بود و بهمون وقت داد برا امروز. خانومی هر کاری کردیم امروز ظهر نخوابیدی چون میدونستم نخوابی اذیتمون میکنی و کردی تو آتلیه هر کاری میکردند که شما یه لبخندی بزنی نمیشد فقط دوست داشتی با وسایلای اونجا بازی کنی هر ادا و هر شکلکی برات در می آوردند اما شما دریغ از یکبار تا اینکه بلاخره موفق شدیم با همکاری هم بلاخره شمارو بخندونیم قربونتون برم من که اینقدر نمکی هستی شما قربونتون برم که بلاخره یه لبخندی زدید شما عزیزم

 

 

و اینم عکساتون 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه 18 فروردين 1394 ] [ 22:35 ] [ آلیس ]
[موضوع : ]

[ ]

سيزده بدر 1394

سلام قند عسل مامان سلام خانوم خانوما  خوبي قشنگم

برا نازنینم بگم که  سيزده بدر امسال برنامه خاصی نداشتیم چون مامانی باردار بود و نمیخواستیم بیرون از خونه بریم اما مامان بزرگ اصرار کرد که بريم باغ يکي از آشناها يعني همين امروز صبح جور شد والا از قبل برنامه نذاشته بوديم وقتی هم دیدیم مامان بزرگ حال نداره شرایط روحی اش بهم ریخته قبول کردیم   و تو خود شهريار باغش جور شد و بابايي صبح با بچه ها هماهنگ کرد خودش غذارو آماده کرد برا نهار لوبيا پلو  هم گذاشت وسايلارو جمع و جور کرد يعني همه کارارو خودش کرد دستش درد نکنه الهي قربونش برم من  خدا کنه بتونم زحماتشو جبران کنم از اينجا به بابايي بگويم باباجون خسته نباشي خسته نباشي بوس بوس بوس  ديگه شما هم از خواب بيدار شديد کارامونو کردیم و همه چي رو تو ماشين گذاشتیم و رفتيم دنبال مامان بزرگ اينا تا با هم بريم  چون شب قبلش خونه خواهرشون مونده بودند واي مامان بزرگ هم بدجوري مريض شده بودند از روز اول عيد مريض بودند تا الان واي که چقدر سخته بدحالي واي که چه حال و روزي داشت همش ميگفتم زودي خوب بشه آخه بهش واقعا بيحالي نمياد بهش مياد هميشه سرحال باشه دعا کنيم هرچه زودتر بهتر بشه  تا شما بتوني باهاش بازي کني   مامان بزرگ خوبيه خيلي دوست داره ماماني دلم ميخواست تو اين روزا پيشمون باشه اما ماماني شما عادت کردي دير بخوابي و هي ميخواي بلندش کني بگي باهات بازي کنه و اينجوري بيشتر اذيت ميشد و نميتونست سرحال باشه برا همين ایام عید مونده بودند خونه خاله فاطي اينا و منم هر روز باهاشون تماس ميگرفتم ببينم بهتره کاري نداره خدا خودش همه مريضارو شفا بده الهي آمين

امروز شما هم خيلي اذيت نکردي دوتا بچه اونجا بودند با اونا بازي ميکردي آهنگ گوش ميدادي مي رقصيدي اين ور اون ور ميرفتي توپ بازي ميکردي با کارات همه رو سرگرم کرده بودی  کلي هم انرژي هدر دادي و فکر کنم حسابي خسته شده بوديد

داری توپ بازی میکنی مامانی خوش گذشته بهتون هااااااااا

 

 

 

    

 

 

 

الهیییییییییییییی قربون اون ژستتون

 

 

 

 

 

 

 

اونجا رفتی چیکار دخمل مامان نیفتی از اون بالا 

 

 

 

      

 

 

 

وای وای روسریشو چه بهتون میاد قشنگم

 

 

 

   

 

 

 

قربون اون خنده ات مامان جون 

 

 

 

 

 

 

نشستنشو کجا نگاه میکنی خانومی دوربین اینجاست هاااااااااااا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ولي امروز هم خيلي به همه مون خوش گذشت نهار لوبيا پلو جوجه خورديم عصرونه آش گذاشتند آش خورديم کلي تنقلات ديگه ولي امروز ماماني خيلي خسته شده بود چون بايد همش مي شستمت اگه جاتو کثیف میکردی که واقعا سختم بود اما چاره اي نداشتم و باید رو زمنین می نشستم چون اذیت میشدم اما بايد تحمل ميکردم يه روز بود ديگه  کلي هم عکس انداختيم  و کلي به همه مون خوش گذشت غروب وسايلامونو جمع و جور کرديم از همه خداحافظي کردیم و اومديم خونه مون بعد همه حموم کرديم  و وسايلامونو جابه جا کرديم و مامان بزرگ هم خونه ما موندند آخر شب کمی بازی کردی  و بعدش چون همه مون خسته شده بودیم خوابیدیم قربونتون برم که آرومی عسلم

[ پنجشنبه 13 فروردين 1394 ] [ 1:49 ] [ آلیس ]
[موضوع : ]

[ ]

خاطرات عيد امسال

سلام جيگر   ماماني خوبي 

خانومم امروز ديگه همه مهمونا رسيدند و خونه حسابي شلوغ شده و شما با بچه ها بازي ميکني   اما حالت خيلي خوب نيست الهي ماماني بميره اين روزارو نبينه

 

شب بعد از شام آقايون برا استراحت رفتند باغ و خانوما همه خونه موندند گفتند خن ديدند و کلي به همه خوش گذشت و بچه ها هم همش سروصدا میکردند و بازی  اما شما حال خوبی نداشتی و همش تو بغل مامانی بودی  تا اينکه آقایون از باغ اومدند همه آماده شديم و به سمت فرودگاه رفتيم تو ماشين ما هم زنموي بابايي با پسرعموش نشستند و همه ماشينا به راه افتادند تو ماشین گفتیم و خندیدیم و شما هم خيلي اذيت نکردي  و  همش خوابيده بودي بلاخره همه رسيدند و ماشين هاشونو پارک کردند و رفتیم داخل منتظر عمه سيمين شديم و شما هم همش دلتون میخواست از پله ها هی برید بیایید بعد از دقايقي عمه بيرون اومدند و سلام و احوالپرسي  و زيارت قبول و عکس بعد همه راهي خونه شدند آقايون باز رفتند باغ خانوما تو خونه خوابيدند و من و دختر عموم رفتيم خونه خودمون آخه خوشکل مامان حال خوبي نداشت و تا ظهر ميخواستي بخوابي ديگه اومديم خونه مون شمارو پاشوره کردم شربت هاتو دادم و خوابيديم  صبح نزديکي هاي ظهر بابايي زنگ زد  و زودی آماده شديم و کارامونو کرديم و رفتيم خونه بابابزرگت و عمو اومد و مارو برد رستوران برا نهار شما اصلا حال نداشتي و خودت خيلي اذيت شدي. اینم عکساش

 

 

 

قربون اون اشکاتون برم من خانومی که حال نداری

 

 

 

  

 

 

 

  

 

 

 

و  با خاله یاسمن اینا گفتيم و خنديديم و موقع نهار نفهمیدم چه جوری دارم نهار میخورم شما دیگه واقعا حال نداشتی موقع نهار خوردن هم تو بغل عمه فرزانه بودی برده بودت بیرون. ديگه طاقت نياوردم و با عمه فرزانه رفتيم بيمارستان نوبت گرفتم و رفتيم داخل تا اومدم حرف بزنم دکتر گفت يکي بايد به تو برسه به عمه گفت حرف بزنه و عمه هم گفت چند روزه تب داره هيچي نميخوره فقط آب خالي و اونم گفت مشکل خاصی نیست سرماخوردگی ست و چندتا شربت نوشت و داروهاتو گرفتم و برگشتيم خونه و شما همش تو بغل مامانی بودی و بغل هیشکی هم نمی رفتی.

مهمونا قرار شد همه برند باغ تو کردان. برا همين ما برگشتيم خونه خودمون وسايل شمارو آماده کردم و کاراي خونه رو هم انجام دادم آشپزخونه رو مرتب کردم چون بابايي با آقايون اومده بودند خونه ما استراحت کنند و کمي خونه بهم ريخته بود و بابايي هم غذا برا روز مهموني آماده کرده بود. بلاخره کارامونو کرديم و رفتيم سمت کردان شما تو ماشين همش خواب بودید و من و بابايي هم در مورد مهموني حرف ميزدیم و آهنگ گوش میداديم. شب ديگه رسيديم آقايون بالا بودند و خانوما پايين گفتيم و خنديديم و دور هم شام خورديم و شما بچه ها هم بازي ميکرديد.

 

 

 

با گوشی مامان داری به بچه ها کارتن نشون میدهی

 

 

 

 

 

 

پله ها نرده نداشتند و ما هم استرس داشتيم نکنه بيفتي نکنه طوريت بشه و از اين حرفا. شب همه داشتند ميخوابيدند اما شما همچنان بيدار بوديد و اونجا هم حسابي سرد بود و منم يخ کرده بودم از ترس اينکه مبادا ني ني مون تو شکم قولنج بشه و شما هم تا ديروقت نذاري جماعت بخوابند با بابايي نصف شب اومديم خونه مون تا راحت باشيم.

تو ماشين شما خوابيدي و جاده هم حسابي بارندگي بود و چشام باز بود که نکنه اتفاقی بيفته ساعت دو اينا رسيديم خونه مون. بابايي خسته بود خوابيد و شمارو به زور خوابوندم. صبح بابايي آماده شد و شما هم حال خوبی نداشتی ما نرفتیم و بابایی تنهایی برگشت کردان چون غذاي امروز با ما بود.

و منم کمي خونه رو تميز کردم وسايلامونو جابه جا کردم تا اينکه بابايي زنگ زد و گفت عمو ميلاد برا کاري برگشته در مغازه تو هم آماده شو باهاش بيا خوب و بلاخره شما از خواب بيدار شديد و کارامونو کرديم و عمو اومد دنبالمون و برگشتيم کردان. همین که رسیدیم همه سر سفره بودند نهار خورديم شما هم با بچه ها بازي ميکردي.

بعدازظهر دوتا ماشين شدیم و اومديم شهريار برا خريد تا مهمونا خريد کنند شما هم همش تو بغل بابایی بوديد خيلي به همه خوش گذشته بود بعد از خريد دوباره برگشتيم کردان دور هم گفتيم خنديديم و رقصيدند و شما بچه ها هي از پله ها مي رفتيد بالا و من و بابايي همش استرس داشتيم ديگه همه خسته شدند و اکثرا خوابيدند و اما شما بيدار بوديد و هي مي رفتي بالا و مي اومدي پايين تا اينکه به زور خوابوندمت و همگي خوابيدند صبح همه از خواب بلند شدند و صبحونه خورديم و بيرون رفتيم

 

 

 

اینجا توی یه درختیه تو مسجد تو کردان

 

 

 

 

 

 

و بعدش برا نهار بساط جوجه راه انداختند دور هم نهار خورديم و گفتيم و خنديديم و يه سري از مهمونا بعداز ظهر رفتند و يه سري موندند و شما هم خوابيده بوديد تو اون سروصدا که خيلي عجيب بود که بيدار نميشديد فکر کنم خیلی خسته شده بودیدااااااااااااااا. عصري ما هم خداحافظي کرديم و اومديم خونه مون و ستايش اينا رفتند خونه عمه فرزانه. 

ششم عيد هم تولد ستايش جون بود ديگه ما ظهري آماده شديم و رفتيم عيد ديدني خونه عمو عباس عمو محمود بعد خونه عمه فرزانه چون جشن تولد خونه عمه بود جشن خودموني بوداااااااا ولي کلي خوش گذشت شما که خيلي حال ميکردي و دوست داشتي عکس بندازي شمع فوت کني ناناي کني

 

 

 

موهاشووووووووو ای جانم

 

 

 

 

 

 

داری به ستایش میگی دوربین نگاه کنه آرههههههه

 

 

 

 

 

 

چه ذوقی کردی جیگررررررررررر

 

 

 

 

 

 

 

چه خوشکل شدی شمااااااا

 

 

 

         

 

 

 

اون چیه تو دستت هاننننننننن

 

 

 

 

 

 

قربونت برم من حتي اسباب بازي هاي خونه عمه رو هم به بچه ها نميدادي انگاري فکر ميکردي مالک اونايي نميذاشتي کسي بهشون دست بزنه الهي ماماني دورت بگرده الهييييييي. بلاخره جشن تموم شد از بچه ها هم خداحافظي کرديم چون قرار بود برند شمال. بلاخره عيد ديدني ها تموم شد و اما ما هم امسال زياد اين ور اونور نرفتيم بخاطر ماماني که ني ني تو راه داره. بازم عيدت مبارک عزيزم

 

 

[ دوشنبه 10 فروردين 1394 ] [ 1:48 ] [ آلیس ]
[موضوع : ]

[ ]

سال 1394 مبارک

 

 

 

 

     

 

سلام خانوم خوشکله      

 

 

خوبي عزيزم  عيدتون مبارک 

 

 

 

                      سال 1394 مبارک     

 

 

 

برا عروسکم بگم که ماماني امسال سفره هفت سين با کمک شما دخمل نازم درست کردم   خيلي هم خوشکل شده   امسال سال تحويل حدودا ساعت دو صبحه همه کارامونو کرديم و همه چي آماده است  

امشب برا شام هم خونه بابابزرگت هستيم عمه پروانه هم از شيراز اومدند اونجا هستند برا شام عمه و بابايی سبزي پلو با ماهي درست کردند خيلي هم خوشمزه شده بود   دستشون درد نکنه  بعد از شام کمي بازي کردي  و خسته شدي و ما هم حرف زديم و بابايي اينا هم غذاي مهمونارو آماده ميکردند برا روز بعد اونم کلم پلو وایییییییییی 

فرداشب همه مهمونا ديگه ميرسند  و اينجا شلوغ ميشه حسابي اما ماماني شما همچنان تب داري و حالت خوب نشده   الهي ماماني بميره تورو اينجوري بيحال نبينه.

 

 

 

        عيدتون مبارک نفس مامان     

 

 

 

آخر شب خداحافظي کرديم و اومديم خونه مون حموم رفتيم  و کارامونو کرديم و نشستيم پاي تلويزيون و برنامه هارو نگاه کرديم  تا اينکه موقع لحظات پاياني سال رسيد و من و بابايي شروع کرديم به دعا خوندن و بعد سال تحويل شد

 

 

 

 

 

 

 به هم تبريک گفتيم  و برا شما هم آينده خوبي رو از خدا خواستيم  

 

 

 

       

 

 

 

 

 

 

 

  

 

     

[ جمعه 29 اسفند 1393 ] [ 1:46 ] [ آلیس ]
[موضوع : ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 24 صفحه بعد